الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
258
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
( 1 ) اندوه عظيم حضرت زهرا عليها السّلام اندوهى عظيم بر قلب پارهء تن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ريحانهاش نشست و درد ، او را رنجاند و غم بر او دست يافت ، آنگاه كه دانست پدرش اين زندگى را بدرود خواهد گفت . وى به سوى آن حضرت آمد در حالى كه قدمهايش را با سراسيمگى برمىداشت ، گويى كه از درد احتضار رنج مىبرد . در كنار پدر نشست و چشم بر چهرهاش دوخت و او را شنيد كه مىفرمود : « چه غمگينم ! » . ( 2 ) دل پاك زهرا پر از درد ، اندوه و حسرت گشت و فورا به آن حضرت گفت : « پدر ! براى اندوه تو من نيز چه غمگينم » . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هنگامى كه دختر محبوبش را ديد كه گويى تصوير كالبدى بىجان است ، دل بر او سوزاند و براى دلداريش گفت : « از اين پس ، اندوهى بر پدرت نخواهد بود » « 1 » . ( 3 ) اين كلمات ، اثرى سختتر از يك صاعقه بر قلب او داشت ؛ زيرا دانست كه پدرش او را وداع خواهد گفت . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ديد كه زهرا هراسان و سرگردان است و اندوه ، رنگ از چهرهاش گرفته و او در دست امواجى هولناك از درد گرفتار آمده ، پس خواست تا وى را تسليت دهد ، به او فرمود تا به آن حضرت نزديك شود و گفتارى را پنهان به وى فرمود كه چشمانش را پر از اشك ساخت ، آنگاه رازى را با وى در ميان نهاد كه تبسمى را به نويد و شادمانى بر لبانش نشاند . عايشه از اين امر تعجب كرد و گفت : « من همانند امروز شادمانىاى نزديك به اندوه نديدهام » . ( 4 ) عايشه در مورد رازى كه پيامبر به حضرت زهرا گفته بود ، از وى پرسيد اما
--> ( 1 ) همان .